سبحانسبحان، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

سبحان ناصری

یک روز منم بزرگ میشم!!

اون روزی که بابام هم قد و هم سن من بود، من پیش فرشته ها بودم اما الان که من هم سن و هم قد اون موقع بابام هستم ، بابام خیلی بزرگ شده خدایا با دستای کوچولوم ازت میخوام که ما را برای هم نگه داری حتی وقتیکه، من به سن بابام رسیدم.  ...
27 تير 1391

تولدت مبارک

پس از یکسال نوبت کیک تولد خودت رسید یادته کیک تولد مامانت را دیدی و نخوردی؟؟ یادته کیک تولد دادشی را دیدی ولی نخوردی؟؟ این کیک همه اش ماله خودته اما نباید همشو بخوری!! ما هم میخواهیم ...
1 تير 1391

هندوانه قرمز

  364شب از تولدت گذشته بود، و تو بودی و یک حیاط تابستونی و یک هندوانه قرمز و یک اشتهای زیاد که میتونه یک بشقاب پر هندوانه را مثل آدم بزرگها با چنگال بخوره وبعد بگه مامان ،بابا ،دستتون درد نکنه!! ...
1 تير 1391

هیچ گنجی مثل مادر نیست

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچگی هام  لالایی هاتو دوست دارم سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم   کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم   بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام دیدنیه باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه   مـــــــــــــــادر ...   کا...
16 خرداد 1391